على محمدى خراسانى
34
شرح منطق مظفر (فارسى)
يعنى شخص مستدل ، مبرهن و قايس را مساعدت و همراهى بر ايجاد صله و پيوند ميان اصغر و اكبر نمىكند ، بلكه قانون سالبتين سلب ربط و مباينت است و علّت اينكه در سوالب ، حدّ اوسط چنين نقشى ندارد اين است كه : مفهوم كلى و شىء واحدى كه با دو مفهوم ديگر مباينت دارد و با هركدام يك سالبهء كليه را تشكيل مىدهد ، گاهى به گونهاى است كه خود آن دو شىء با يكديگر تباين كلّى نداشته بلكه تصادق و تلاقى دارند ، مانند « فرس » كه هم با انسان مباين است و مىتوان گفت : « لا شيئى من الانسان بفرس » و هم با ناطق مباين است و مىتوان گفت : « لا شيئى من الفرس بناطق » ، ولى خود انسان و ناطق با يكديگر مباينت ندارند بلكه متساويان هستند و از آنها موجبهء كليه تشكيل مىشود و مىتوان گفت : « كل انسان ناطق و كل ناطق انسان » . و گاهى به نحوى است كه آن دو شيئى كه با اين شىء واحد تباين دارند خودشان هم با يكديگر تباين دارند و با قطع نظر از آن شىء ثالث هم ، از اين دو سالبه كليه تشكيل مىشود ، مانند « فرس » كه هم با انسان تباين كلّى دارد و مىتوان گفت : « لا شيئى من الانسان بفرس » و هم با طائر تباين كلّى دارد و مىتوان گفت : « و لا شيئى من الفرس بطائر » ، ضمنا خود انسان و طائر نيز با يكديگر تباين كلى دارند و مىتوان گفت : « لا شيئى من الانسان بطائر » ، حال كه هردو فرض ممكن شد مىگوييم : از دو سالبهء كليه ، قياس منتج تشكيل نمىشود ، زيرا در سالبهء كليه هريك از اصغر و اكبر با اوسط تباين كلى دارند ، امّا به صرف مباينت آن دو با اوسط و حدّ مشترك و متكرر ، حال و وضع خود آن دو براى ما معلوم و مسلّم نمىشود كه آيا خود آن دو متلاقيان و متصادقان هستند ، در غير افراد اوسط ( كه مثلا فرس باشد ) مانند : انسان و ناطق يا متباينان هستند مانند : انسان و طائر ؟ در نتيجه چنين قياسى كه از دو سالبه كليه تشكيل يافته نه منتج نتيجهء ايجابى است و نه منتج نتيجهء سلبى بلكه در بعضى مواد نتيجهء حق ، ايجابى است همانند مثال انسان و ناطق ؛ و در بعض مواد نتيجهء حق ، سلبى است همانند انسان و طائر و اختلاف در نتيجه به بيانى كه در مقدمهء همين قاعدهء ثانيه گفته شد دليل عقم قياس است حال آنكه اصل ، بر كليت قواعد منطقى است و اينكه مادهء نقض نداشته باشند ؛ در خاتمه مىفرمايند اين سخن در هردو سالبهاى جارى است چه آنجا كه سالبتين بهگونهاى باشند كه اوسط و شىء واحد مباين با دو شىء ديگر در هردو مقدمه ، موضوع قياس باشد مانند شكل ثالث مثلا : « لا شيئى من الفرس به انسان » و « لا شيئى من